کلبه پسرونه...بهانه ی حضور ...رفاقت

& تنهایی - ولاد بوی - رفاقت - و ...&


بعد چند ماه ...

سلاممممم بچههههاااااااا بعد چند ماه دوباره هوس کردم بیا سری به وبم بزنم الان امدم و نمیدونم چه بنویسم ... دوست دارم از خاطراتم بگم از اون روزهای با هم بودن و الان که تنها شدم خیلی دوست دارم رفیق داشته باشم ولی نیست که نیست میخوام خودمو خالی کنم در اینجا تنها جایی هست چه میتونم ابراز احساسات کنم اون بیرون کسی نیست که صدامو گوش کنه از دردی که میکشم چه درد داره که تنهات بزارند ... چه درد داره که رفیقت ازت جدا بشه... چه درد داره که کسی صداتو نشنوه ..... ادامه دارد....
برچسب‌ها: امدن, گفتن, خالی کردن, رفاقت, تنهایی

دوشنبه سی ام تیر 1393 |

 

سلامممممم بچهههههههههااااا

قول دادم که بیام ولی الان نه امتحاناتم شروع شده میخواهم بخونم ....

اگه خدا بخواد بعد امتحانات شروع به کار میکنم

...فقط خواهشی که دارم برام دعا کنید خواهشا

....


چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 |

 

نبودم ولی نیومده میرم

سلام بچههاااااااا

خوبید؟

واقعا نمیدونم بیام نیام چیکار کنم ...

ولی تا چند وقتی دیگه که نمیدونم چقدر طول میکشه دوباره میام اگه خدا بخواد ...

میام  و دوباره شروع میکنم به داستان زندگی خودم ...

پایان ...


شنبه هجدهم آبان 1392 |

 

نا رفیق { عجب بی معرفتم }


رفاقتو تو حقه من امشب تموم کردی رفیق

گرفتی از من دستای عشقمو نامرد نارفیق

دارم میبینم اون روزو ، نه اون تورو بخواد نه تو

نه راهه برگشت واسه من ، نه راهه جبران واسه تو!

چه حالی داشتم ، حاله اون روزامو داری تو الان

تو دسته من بود ، دستای اون که تو دستته الان

یه روز به حرفم میرسی ، امروزو یادت بمونه

رفتنی میره میدونم ، محاله یارت بمونه!

(نارفیق بودی برام آهای)

نارفیق بودی برام آهای رفیقه بامرام

زخمه کاریتم نذاشته باله پروازی برام

دلتم خنک بشه ، پره دستم جای تیغ

ضربه ی آخرتم ، به هدف خورده دقیق

من خودمو مقصر میدونم چون خودم بی معرفتر از رفیقم هستم الان چهار ماهه که کنار هم نبودیم

پایان.....


پنجشنبه دوم آبان 1392 |

 

بچه ها نمیتونم

سلام بچههااااااا...

 

بچه ها نمیتونم بخدااااا...ادامه بدم

هر بار که نوشتم حالم بد جوری گرفته میشد ...

هر وقت میام نت افسرده میشم ...

وقتی میخوام در مورد زندگی خودم بنویسم دستام میلرزه ... و اشکام در میاد

خیلی سخته خیلی

شب ها  بیش از حد احساس تنهایی میکنم

اخه تا کی من این عذابو تحمل کنم؟ تا کی خدااااااااااا؟

حوصله ی هیچ کسی رو ندارم

دیگه به هیچ کس دل نمیبندم... میدونم که یه روزی میره

رفاقتتتتتتتتتتتتتتت......

رفاقت خیلی معنا داره برای هر ادمی ...

بعضی شبا میرم بالای بوم خونمون  و  به خودم میگم میگذره غصه نخور

اهای تو که ترکم کردی و تنهام گذاشتی با این همه خاطرات ..

با تو هستم x....

قول دادی ولم نکنی ...

الوداع ای خاطره ها الوداع ای رفیق

تمام....

خداحافظ همگی...

 


پنجشنبه هفتم شهریور 1392 |

 

ادامه میدم

سلام بچه هاااااا خوبید ؟

قید حرف ادمای مغرور و بی احساس رو زدم

اره میخوام ادامه بدم

چون چندتا از دوستان اسرار داشتند ادامه بده

بعد از چند روز امدم دوباره دیدم نظر های متفاوتی دارم روحیه گرفتم

فقط منتظر داستان دوم باشید

============================

بچه ها این اهنگ سیاوش قمیشی منو بیشتر بیاد رفیقم ممی اندازه

چون شبا تو کوچه ها باهم فقط این اهنگ رو گوش میکردیم

الوداع ای خاطرات تلخ و شیرین.....

الوداع ای  رفیق که رفتی و تنهام گذاشتی بین این همه تنهایی و غصه و ....

رفیق یادته شبها  باهم میرفتیم بیرون با موتور...

و همین اهنگو باهم گوش میکردیم و من هم سرمو میزاشتم روی دوشش

یادش بخیرررر

خدااااااااااااااااااااااااا چراااااااااااااااااا؟


پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 |

 

گله از بعضی ها

اره اقای ایکس ...

میدونی چرا ؟ نمیدونی نه ... هیچ کس این دور و زمونه ادم رو درک نمیکنه جز خودش ...

دارم از دردام میگم تا کمی خودمو خالی کنم ...

شما هر فکری میکنید بکنید ...

اره یکی از دوستان گفته بود ننویس گفتم باشه ولی نتونستم ... اخر گفت بنویس ...

یکی دیگه امد گفت خیلی بد بختی ... چی بگم ؟

بعضی ها هم حرف های .... زده بودند تو نظرات .

من دنبال دوست و رفیق نیستم امدم تا داستان زندگیمو بگم و کمی خودمو خالی و راحت کنم...

این گناهه ؟

واقعا برای بعضی ها متاسفم ...

اخه بغض گلمو گرفته . کاری کرده که به هر کی بگم عشقم ..

 


شنبه بیست و ششم مرداد 1392 |

 

سرنوشت من {قسمت نخست}

نشد ....

راست میگن که دنیا دو روزه . و فقط خاطره ها میمونه...

اره همه قبول دارم که همه یه روز میرن ولی چرا اینگونه ؟

یکی میاد رفاقت کنه ولی بی خبر میره ...

یکی هم....

یه رفیق داشتم که خیلی دوسش میداشتم ...کسی چه میدونست که دلم به هوای کیه

یه رفیق که شب ها کنار هم بودیم ...میخندیدیم و خوش بودیم ..

اره بچه ها میخوام خودمو خالی کنم...میخوام داستان زندگیمو بگم

یک بار نوشتم ولی یکی از دوستام گفت ننویس..

نتونستم بخدا نتونستم

تنهایی بد جوری ازارم میده و منو داره محتاج چه چیزهایی که نمیکنه

خب میگفتم که یه رفیق یک برادر داشتم هی خدااااااا....

شب ها کنار هم بودیم و چه خاطره های زیبایی داشتیم ...بعضی شب ها میرفتیم ساندویچی و ساندویچو که میگرفتیم میرفتیم تو محله یه گوشه مینشستیم و میخوردیم ...هر دومون عاشق سس قرمز بودیم

هی داد که خیلی زود میگذشت ...یادمه درست سوم راهنمایی بودم که باهاش اشنا شدم

تو صف مدرسه باهم سلام میکردیم...بچه ها بعد از اون دیگه اصلا حال خوبی ندارم و افسردگی شدیدی گرفتم

ای کاش دوباره ای خدا مارو به هم میرسوندی ...تا شب ها تنها تو کوچه نباشم و اینقدر خودمو عذاب ندم

خدا یه شب شد که من برم بیرون و اد اون نیفتم ؟ خدا تو بگو ... خودت میدونی که چقدر دوستش دارم ولی رفت که رفت ...اصلا نمیدونم چی شد

یه گردنبند به من یادگاری داده بود هنوز هم دارمش ...یک روز تو مسافرت کرده بودم تو گردنم ...رفتیم خونه عموم

اونجا شب نگاه گردنبند میکردم و بیاد رفیقم میفتادم

ا خدا ای خدا چرا چرا ؟

بخدا قسم از روزی که باهم قهر کردیم اصلا یه روز خوش ندیدم چون همش با اون بودم ..تو مدرسه تو خونه تو بیرون....

خب دیگه قسمت ما همین بوده و بس ...

ادامه داره ....

ادامه دارد....

 


جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 |

 

سر آغاز گفتار نام خداست
که رحمتگر و مهربان خلق راست

مگر نیست کافی برای عباد یگانه خداوند روز معاد

که مردم به غیر از خدای بشر بترساند ه اندت ز چیزی دگر

کسی را که گمره نماید خدا نباشد ورا هیچ کس رهنما

کسی را که ایزد هدایت کند چه کس می تواند ره وی زند

مگر منتقم نیست پروردگار مگر نیست با قدرت و اقتدار


دل ها تنها به یاد خدا آرام می گیرد


یکشنبه سی ام تیر 1392 |

 

- موضوع انشا -

((( موضوع انشا )))

 

معلم

عشق را موضوع انشا قرار داد....

چندین بار نوشتم و  تکه تکه کردم

ولی بعد از هر بار نوشتن و تکه تکه کردن ...

مفهومی نو از عشق فهمیدم...

اخر سر به بهترین تعریف از عشق رسیدم

هر چند

معلم به انشایم صفر داد.

چون دفترم  سفید سفید بود.....

 


یکشنبه سی ام تیر 1392 |

 


باعرض سلام وخسته نباشیدبه دوستان عزیزم که به وب من سرمی زنندوباعث خوشحالی من میشوندوازوب من خرسند می شوند ونظر می دهند در نبودت؛

آسمان شهر خالی از

شادمانی های رنگی ست

بادبادک ها هم

اسیر غم های زمینی شده اند

پرواز از یادشان رفته.
======================


 

تنهایی (1)
رفاقت (1)
گفتن (1)
امدن (1)
خالی کردن (1)

 

 

تیر 1393
آذر 1392
آبان 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392

 

بعد چند ماه ...
سلامممممم بچهههههههههااااا
نبودم ولی نیومده میرم
نا رفیق { عجب بی معرفتم }
بچه ها نمیتونم
ادامه میدم
گله از بعضی ها
سرنوشت من {قسمت نخست}
- موضوع انشا -

 

 

 

RSS 2.0
script language="javascript" type="text/javascript" src="http://sadtasalam.persiangig.com/java/ahang/taqdir.js"> !-- Statistics by www.1abzar.com --->

سیاوش قمیشی - فرشته


ابزار رایگان وبلاگ
مدل
قلم خش گیر ماشین
چتروایرانی

!-- Statistics by www.1abzar.com --->

سیاوش قمیشی - فرشته